یاغموریاغمور، تا این لحظه: 15 سال و 13 روز سن داره

الاهه عشــــــــــــق(یاغمور)

روی لیوان؟؟؟؟

اخه من چی بگم بهت؟ ازم اب  میخوای بهت میدم جلو چشمم سرت میکشی که یعنی تشنه ام دارم میخورم بعد رفتن من از کنارت همانا دست تو لیوان کردنت همانا کاش اخرش این بود با لیوان کل خونه رو دور میزنی و اخر سر یه جایی اب و خالی میکنی رو زمین خاله میگه: اخرش من از دست یاغمور آرتوروز میگیرم یا خودش جیش میکنه و زمین و خیس میکنه یا اب میرزه رو زمین خلاصه همیشه فرشا خیسند       و چند روز پیش دخملم اب خواست دادم بعد از اینکه دستاش و توش شست بعدش رو پتو خاله خالی کرد ..... لیوان و گذاشته رو زمین و داره سعی میکنه روش بشینه واینم چند ...
6 خرداد 1392

بیرون از چشم یاغمور!

فرشته کوچولو من شدیدا به بیرون رفتن عادت کردی بخصوص عصر ها از بس نق میزنی و بهونه میاری خسته ام میکنی  چند روز پیش باز دلت هوای بیرون رفتن کرده بود و هم هوا ابری بود و هم من حوصله لباس پوشیدن و بیرون رفتن نداشتم و برای اینکه باز با نق نقو کردنات خسته ام نکنی روی صندلیت چندتا پتو مسافرتی و بالش گذاشتم تا بیرون و تماشا کنی و اینم بیرون از خونه از چشم تو فدات بشم که به اینم راضی بودی و چقدر ذوق میکردی اما خوب همین ذوق کردنات باعث شد دلم طاقت نیاره و حاضر شدیم و بردمت بیرون ...
3 خرداد 1392

عروسکم اوف شده!

  چند روز پیش متوجه پاره شدن پارچه زیری بدن عروسکی که خیلی دوستش داری شدم تصمیم به تعمیر کردنش گرفتم با دیدن عروسکت عکس العمل جالبی نشون دادی چند دقیقه اولش هنگ کرده بودی و فقط به سر عروسک ذل زده بودی و کم کم..... گرفتن اجزای بدنش تو دستت وقتی دیدم حرکات جالب نشون میدی برای مدتی بدنش و پر نکردم و دادم دستت که...... اول به بدنی که سر نداشت با تعجب نگاه میکردی  با اضافه شدن سر به بدنش هی تکونش میدادی تا شاید جون بگیره مثل اولش بشه وقتی دیدی ما داریم به کارات میخندیدم تو هم دیگه از حالت خماری در اومدی و با شک...
3 خرداد 1392

مردم آزاری؟؟!!

  چند روز پیش رفته بودیم خونه خاله شهره و وقتی رسیدیم دیدیم ارازی خوابه و خاله گفت تازه خوابیده ما هم اومدیم پذیرایی که کمی بعد متوجه غیب شدن تو شدیم کجا بودی ؟ چیکار میکردی؟ ملاحضه کن کاراتو ..... اینجا اراز جون خوابیده اینم شمایی بالا سرش و ادامه داستان..... خم شدی سلام میدی , فکر کنم حسه ارازه نسبت به تو   تو این لحظه اینجوریه و حالا وقت بازیه ........   ...
3 خرداد 1392